روز مادر و مادر نجوم ایران
دکتر آلینوش طریان یک ارمنی ایرانی است و از پدر و مادری تحصیل کرده متولد شدهاست. او به زبانهای فارسی، ارمنی، فرانسوی تسلط و با ترکی و انگلیسی آشنایی داشتهاست.
در سال ۱۳۸۲ فیلم مستندی به نام «سوی خورشید» از زندگی دکتر طریان ساخته شد که از مجموعه برنامههای «فرزانگان ایران» شبکه دوم سیما بود.
دكتر آلينوش طريان خيلي هم سرزنده است. او عكسي تمام قد از وقتي خيلي جوان بوده و در پاريس درس ميخوانده است را در قابي چوبي و ساده قرار داده و روي ميز كنار دستش گذاشته است. او در اين تصوير بيش از 30 سال ندارد و طراوت صورتش با چروكهايي كه امروز همنشين دائمي چهرهاش شدهاند، قابل مقايسه نيست.
اين بانوي سالمند ديوار كنار دستش را نيز مملو از قابهايي كرده است كه ديپلمهاي افتخار او را دربرگرفتهاند و هر از گاهي نگاهي به آنها مياندازد. از او درباره نام خانوادگياش ميپرسم و او با تيزبيني خاصي برايم توضيح ميدهد كه وقتي مادربزرگش براي گرفتن شناسنامه رفته، نام خانوادگيشان را دريان گفته است و مامور ثبت احوال به اشتباه طريان نوشته است. او خاطراتش را خيلي خوب به ياد ميآورد و ميگويد: فقط براي استراحت به اين آسايشگاه آمده است و بيمارياي ندارد.زندگينامه علمي دكتر آلينوش طريان
«آلينوش طريان» كه سال 1299 در خانوادهاي ارمني به دنيا آمد، پس از طي تحصيلات مقدماتي به دانشگاه تهران رفت و در خرداد سال 1326 با درجه ليسانس فيزيك ازدانشكده علوم دانشگاه تهران فارغالتحصيل شد.
وي درمهرماه همان سال بهعنوان كارمند آزمايشگاه فيزيك دانشكده علوم استخدام و يك سال بعد به عنوان متصدي عمليات آزمايشگاهي در دانشكده علوم منصوب شد. طريان مدتي بعد با هزينه شخصي به بخش فيزيك اتمسفر دانشگاه پاريس رفت و دانشنامه دكتري دولتياش را از دانشگاه علوم پاريس در سال 1956 ميلادي (1335 خورشيدي) دريافت كرد.
دکتر طريان بهرغم امكان تدريس در دانشگاه سوربن به ايران بازگشت و با رتبه دانشياري در رشته ترموديناميك در گروه فيزيك مشغول به كار شد.
در سال 1338 دولت فدرال آلمان غربي بورس مطالعه رصدخانه فيزيك خورشيدي را در اختيار دانشگاه تهران قرار داد كه وي براي اين بورس انتخاب شد و از فروردين سال 1340 به مدت 4 ماه به آلمان رفت و پس از انجام مطالعات به ايران بازگشت.
دكتر طريان 3 سال بعد درتاريخ 9 خرداد 1343 به مقام استادي ارتقا پيدا كرد و اولين فيزيكدان زني شد كه در ايران به مقام استادي رسيده است.
وی 29 آبان سال 1345 به عنوان عضو كميته ژئو فيزيك دانشگاه تهران انتخاب شد و در سال 48 رسما به عنوان رياست گروه تحقيقات فيزيك خورشيدي موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران منصوب شد و در رصدخانه فيزيك خورشيدي كه خود وي در بنيانگذاري آن نقش عمدهاي داشت، فعاليت خود را آغازكرد.
دكتر طريان در سال 1358 تقاضاي بازنشستگي داد و به افتخار بازنشستگي نائل شد. اما علاقه او به علم و دانش سبب شده تا وصيتنامهاي تنظيم كند و منزل مسكوني خود را پس از مرگ به ارامنه جلفا و دانشجوياني كه محل اسكان مناسبي ندارند، ببخشد. او در سالهاي جواني به مردي علاقهمند بوده است، اما مرگ او سبب شد تا دكتر طريان تصميم بگيرد براي هميشه مجرد باقي بماند و امروز پس از گذشت ساليان دراز از آن روزها، زندگي بدون وارث را در كنج آسايشگاهي در قلب پايتخت تجربه كند.خودش که مي گويد:
من مادر نجوم ايران هستم!
« گفتگویی جالب با دکتر آلینوش طریان »
الان توي 89 سالگي چه آرزويي داريد؟ فعلا كه دوست دارم هرچه زودتر از اين تخت خانه سالمندان خلاص بشوم و بروم سر خانه و زندگي ام.
آن وقت چه كاري انجام مي دهيد؟ كاري كه ندارم، مطالعه مي كنم و كتاب مي خوانم.
چه كتابهايي مي خوانيد؟ كتابي كه محتوا داشته باشد و به دلم بنشيند. هرچه از دل برآيد بردل نشيند.
زمان شما زن ها زياد نمي توانستند اهل درس و مدرسه باشند. شما چطور درسخوان شديد؟ درس خواندن را خيلي دوست داشتم. همه اعضاي خانواده ام اهل تحصيل و مطالعه بودند. پدرم هنر دوست بود؛ شعر مي گفت، نقاشي مي كشيد و مطالعه مي كرد. مادرم هم معلم بود؛ در مدرسه ارامنه زبان فرانسه درس مي داد. پدربزرگم او را براي ادامه تحصيل به فرانسه فرستاده بود. تنها برادرم هم مهندس بود. من هم به هيچ چيز ديگري جز درس فكر نمي كردم.
پس به خاطر درس بود كه هيچ وقت ازدواج نکرديد؟ اوايل به خاطر درس بود ولي وقتي عاشق شدم ديگر تصميم گرفتم ازدواج كنم. تا اينكه مرد مورد علاقه ام در تصادف مرد، بعد از آن نه به ازدواج فكر كردم و نه به هيچ مرد ديگري.
بعد از اين ماجرا دوباره چسبيديد به درس؟ نه، از اول هم اين طور نبودم که يکسره فقط درس بخوانم. تنها زمان بيشتري را به آن اختصاص مي دادم و گرنه همه چيزم سر جاي خودش بود؛ با دوستانم به تفريح مي رفتم، کارخانه انجام مي دادم، گلدوزي مي کردم، روزي نيم ساعت ورزش مي کردم، درس هم مي خواندم.
با اين حساب همه جور فعاليت غير درسي داشتيد؟ لبخند مي زند براي همه اين کارها وقت مي گذاشتم چون از انجامشان لذت مي بردم؛ حتي گلدوزي. اگر يک جوان امروزي اين مطلب را بخواند و بفهمد اولين زن فيزيكدان ايراني گلدوزي هم مي كرده مي خندد و مي گويد چه ربطي دارد به فيزيک!
چرا همچين فكري مي كنيد؟ الان همين جوري شده اند. همين ورزش کردن را ببين! الان کمترجواني پيدا مي شود که بخواهد براي سلامت جسم و البته روحش وقت بگذارد. تقصيري هم ندارند. تک بعدي شده اند؛ وقتي درس مي خوانند ديگر هيچ کاري نمي کنند. 4سال مي روند دانشگاه و تنها کارشان مي شود خواندن درس دانشگاه. تازه همان را هم درست و حسابي نمي خوانند. کارهاي غيردرسي که ديگر بماند.
به چند زبان خارجي آشنايي داريد؟ مادرم در سويس تحصيل كرده بود. هم مادرم و هم پدرم به زبان فرانسه، فارسي و ارمني مسلط بودند و بسياري از مواقع با هم به زبان فرانسه صحبت ميكردند. من و برادرم هم كه از كودكي به زبان ارمني و فارسي آشنا بوديم براي فهميدن حرف والدينمان زبان فرانسه هم ياد گرفتيم و آنها را غافلگير كرديم.به زبان تركي و انگليسي نيز آشنايي دارم. زيرا بسياري از مقالات و مجلات علمي به زبان انگليسي هستند.
آن روزها کسي هم پيدا مي شد که بخواهد با درس خواندنتان مخالفت کند؟ نه، همه اطرافيان از علاقه ام به ادامه تحصيل خبر داشتند و مي دانستند اگر حرفي بزنند ناراحت مي شوم؛ به همين خاطر هم چيزي نمي گفتند ولي حرف يكي از اساتيدم هيچ وقت از ذهنم پاك نمي شود.
مگر بهتان چي گفته بود ؟ وقتي از او براي گرفتن بورس تحصيلي و رفتن به فرانسه کمک خواستم، با وجود اينکه مدرک ليسانسم را با نمرات بالا گرفته بودم موافقت نکرد و گفت: «تو يک زني تا همين جا هم زيادي درس خواندي ». يادم نيست گريه كردم يا نه ولي خوب مي دانم که خيلي بهم برخورد. اولين نفري بود كه با ادامه تحصيلم با اين شدت مخالفت كرده بود.
پس چطور به فرانسه رفتيد؟ پدرم هزينه تحصيلم را در فرانسه تقبل کرد و گفت: «بورس را بگذاربراي کساني که واقعا احتياج دارند ». با هزينه شخصي به فرانسه رفتم واز دانشگاه سوربن مدرک دکترا گرفتم. حس ميهن پرستي ام باعث شد پيشنهاد تدريس در دانشگاه سوربن را رد کنم و برگردم تا در دانشگاه تهران تدريس كنم.
هيچ وقت پشيمان نشديد؟ حسرتش به دلتان نماند؟ )محكم مي گويد) هيچ وقت. . . !! قبول دارم که در آنجا شرايط كار، زندگي و ادامه تحصيل قابل مقايسه با ايران نبوده و نيست. حتي خيلي از دوستانم بهم مي گفتند حماقت كردي برگشتي. اما اينها هيچ كدام باعث نشد كه بخواهم رسالتم را در كشور بيگانه ادا كنم.
چه رسالتي؟ آموزش و پرورش انسان هاي معتمد؛ كساني كه بتوانيم با خيال راحت كشورمان را به آنها بسپاريم و بعد بنشينيم از دور دست رنجمان را ببينيم و كيف كنيم. افتخار مي كردم وقتي مي ديدم بعضي از دانشجوهايم آنقدر زحمت كشيده اند تا توانسته اند در همين دانشگاه همكارم شوند.
کدام استادتان مهم ترين تاثير را در زندگيتان گذاشت؟ همان که من را به فيزيک علاقه مند کرد. دبيرستان بودم که معلم فيزيکمان شد. اولين کسي بود که به من فيزيک درس داد. گاهي اوقات ناخودآگاه صدايش در گوشم زمزمه مي کند. اسمش آقاي جناب بود.
خودتان چرا تدريس را انتخاب کرديد و به دنبال حرفه ديگري نرفتيد. مثلا چرا محقق نشديد؟ به عقيده من بهترين کار براي زن، معلمي است. اگر زنان جامعه ما اين حرفه را انتخاب كنند علاوه برداشتن امنيت شغلي مي توانند به كارهاي ديگرشان هم برسند.
دوست داشتيد شاگرد اينشتين مي شديد؟ اینشتين معلم خوبي نبود. مهم ترين اصل براي يک معلم، اخلاق خوب است. شما اگر بداخلاق باشي هيچ وقت نمي تواني معلم خوبي باشي؛ حتي اگر اينشتين باشي. کلاس من از آن کلاس هايي بود که با سقف 50 نفر تشکيل مي شد. يک روز يکي از همکارانم پرسيد: «چرا سرکلاس تو 50 تا دانشجو مي نشيند اما در کلاس من 2تا دانشجو بيشتر شرکت نمي کند؟ ». گفتم : «از خودت بپرس. با اين اخلاقي که تو داري دانشجو ها از دستت فرار مي کنند. گفت: «من اصلا دوست نداشتم معلم شوم. پدرم اين کار را دوست داشت. من هم مجبور شدم همين راانتخاب کنم ». به او گفتم: «تو اصلا به درد معلمي نمي خوري. اگر پدرت معلم مي شد خيلي بهتر از تو بود ». بعد از اين صحبتمان بود که تدريس را رها کرد و به دنبال کار مورد علاقه اش رفت.
خودتان چطور؟ من پدر خوبي داشتم، اهل هنر بود و کار فرهنگي مي کرد. من هم در كنار علاقه ام به فيزيك، گاهي اوقات دست به قلم مي شدم و يک چيزهايي مي نوشتم. پدرم دوست داشت نويسندگي را ادامه بدهم اماهيچ وقت اصرار نکرد. وقتي علاقه ام را به فيزيک ديد امکان تحصيلش را برايم فراهم کرد.
بهترین خاطره ای که دارید؟ 30سال تدريس در دانشگاه تهران و تاسيس رصدخانه خورشيدي در ايران.
چطور شد كه به فكر تاسيس رصدخانه خورشيدي افتاديد؟ وقتي به ايران برگشتم و در دانشگاه مشغول به كار شدم ، درخواست كردم كه رصدخانه خورشيدي راهاندازي شود تا دانشجويان بتوانند مطالعات و تحقيقات خود را در اين رصدخانه انجام دهند. رصدخانه خورشيدي با نظارت من افتتاح شد.
از حقوق معلمي راضي بوديد؟ هيچ وقت به خاطر پول کار نکردم. يادم مي آيد بعد از فارغ التحصيلي، يکي از دوستان پدرم که شرکت داشت پيشنهاد کرد در شرکت او مشغول به کار شوم؛ حتي وعده داد 3 برابر حقوقي را که از دانشگاه مي گيرم مي دهد. اما حاضر نشدم به خاطر مسائل مالي تدريس را رهاکنم و پيشنهادش را رد کردم.مهم تر اينکه من يک نفر بيشتر نبودم و خرجي هم نداشتم. همان اندازه هم برايم زياد بود. ولي در هر صورت تاسف دارد که در ايران هنوز ارزش استادان را درک نکرده اند.
بعد از اين همه سال تدريس و سر و كله زدن با جوان ها چه تفاوتي بين جوان امروز و جواني در زمان خودتان مي بينيد؟ زمان ما امکانات نبود و جوانان در مضيقه بودند. اما اين موضوع باعث نمي شد دست از سعي و تلاش بردارند. ولي الان امکانات خوب است. به نفعشان است که قدر بدانند و استفاده کنند. من دانشجو زياد داشتم ولي از هر 50 دانشجو فقط 3- 2 نفر بودند که وقتي درس مي دادم سرا پا گوش مي شدند. شوق يادگيري را مي شد از برق چشمانشان فهميد، بعد از کلاس هم دست برنمي داشتند و مرتب سؤال مي كردند. وقتي اين جوان ها را مي ديدم واقعا لذت می بردم.
اگر بتوانيد به عقب بازگرديد، چكار خواهيد كرد؟ اگر به زمان قديم برگردم بازهم همين راه را ادامه ميدهم و تغييري در زندگي خود نخواهم داد چون به تحصيل و تدريس خيلي علاقه داشتم من افتخار ميكنم كه توانستم در دانشجويانم عشق به فيزيك ايجاد كنم. بسياري از دانشجويان من هماكنون استاد دانشگاه هستند و در زمينه فيزيك حرف براي گفتن دارند.
چه پيشنهادي به يک استاد جوان و تازه کار داريد؟ مرتب مطالعه کند و اطلاعات خود را بالا ببرد. مهربان باشد و مهرباني را به دانشجوها ياد بدهد. اگر استادان بد اخلاق باشند نمي توانند اين دانشجوها را که آينده کشور در دستان آنهاست درست تربيت کنند.
بله درست است که دکتر طریان ازدواج نکردند و فرزندی ندارند، اما مادر نجومی همه ما محسوب می شوند . . .
بنابراین روز مادر را به ایشان و تمامی مادران فداکار تبریک می گوییم . . .

اين وبلاگ حاصل همكاري جمعي از منجمين جوان مستعد و كوشا از دانشجويان دانشگاه پيام نور مركز آران و بيدگل بوده كه به صورت كاملا مستقل فعاليت مي نمايدو از اين طريق مي كوشیم گوشه اي از فعاليت هاي اين گروه را منعكس نمايیم. اميد است خوانندگان محترم با